مؤلف مجهول
509
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
تخصيص كردهاند به ياد كردن خدا به اسمى از اسما ، چنان كه بعضى از مشايخ طبقات چهارگانه به ذكر كلمه لا إله إلّا الله مشغولند ، و بعضى ديگر به ذكر اسم ذات معروف ، و بعضى ديگر به ذكر يا حى مشهور . على هذا القياس به هريكى از اسماء الله اشتغال دارند ، و به هريكى به مقصود رسيدهاند و رسند . بدانكه از ذكر به دوام محبت پديد آيد ، و محبت قربت انگيزد ، و از قربت محبوب به دست آيد و وصل ميسر گردد . اى درويش ! در ذكر كوش و چشم از غير مذكور بپوش ، و زهر مجاهده بنوش ، و دين خود به دنيا مفروش . و در مداومت ذكر سعى بليغ بنماى ، بر نهجى كه لحظه ( اى ) از لحظات و ساعتى از ساعات بىذكر دوست مباش و به غفلت نگذران ، حتى كه اگر به خلاجا روى از ذكر خالى مباش و ليكن به دل ، زيراكه حركت آلت زبان به ذكر الله در آنجا منتهى است . و اگر به استراحت مشغول شوى هم حال همين است . و اگر در جنابت باشى نيز حكم همين است . و در رخصت ذكر به قلب درين اوقات حكمتى است كه دل امر لطيف شريف است و پاكيزه كه به ملوثات جسمانى تلويث نپذيرد و ملوث نگردد . اما طريق گفتن ذكر كلمهء لا إله إلّا الله ، اين است كه عزلت گيرى در صومعهء كوچك ، بر آن نوع كه اگر مربع بنشينى هر دو زانو به ديوار برسد . و مواجه قبله بنشينى ، و نفس خود را در سر نهايت مخارج كه نافست گره كنى . و مطلق مجرى نفس را بربندى ، و زبان را بر كام اعلى بچسبانى ، آنگاه مشغول به ذكر شوى ، بر آن نوع كه لاء نفى را از سر ناف بكشى و نفى ما سوى الله كنى . يا كه راست بايستى و در اداى الف إله ميل به جانب دست راست كنى ، و آلاء استثنائيه را ابتدا از طرف دست راست كنى و قيام در جلسه نمايى . و اسم ذات را بر سر قلب صنوبرى كه محل مشاهدهء امور غيبيه است به ضرب بزنى . آن مقدار كه چون نفس تقاضاى برآمدن كند نفس را نرم فروگذارى ، اما بايد كه عدد ذكر طاق باشد . مقصود ازين آن است كه دل كه محل مشاهدهء عالم غيب است در زير پردهء پيه پيچيده است ، مادام كه از پرده بيرون نيايد امور غيبيه بر وى محسوس نگردد و مشاهد نشود . و اين موقوف بر آن است كه آن پيه كه پردهء حجابست در آتش عشق الله بگدازد و ناچيز گردد و آنگاه چشم دل بينا گردد . و طريق گفتن ذكر اسم ذات آن است ( كه ) اگر خلوت باشد ، مواجه قبله به دو زانوى ادب بنشينى ، و نفس را چنان كه مذكور شده گره كنى ، و زبان و كام و مجرى نفس را بر وجه مذكور ضبط كنى ، و ابتداء الف الله از سر پستان راست كنى ، و بر سر دل چنان كه مذكور شد فراهم آرى . و عدد آن نيز طاق باشد . و نتايج بىقياس مشاهده كنى و معاينه بينى . و اگر جماعت باشند از محارم ، يعنى اهل يك سلسله به جهر به موافقت گويى . و اگر از غير محارم بوده باشند به حركت زبان اما به اخفا به آن نوع كه نامحرمان